منظومه ی اشعار محمود اجل در وصف قلل معروف ایران
تا لطف خداوندی او زیب جهان است
آراسته از قدرت او کون و مکان است
کوه و کمر و جنگل و دریا و بیابان
یک گوشه ای از خلقت صد خلقت آن است
من عاشق کو هم سخن از کوه سرایم
در مذهب ما کوه همی قبله ی جان است
در دامنهی « لار» نگر کوه « دماوند »
افراشته قد همچو یکی سرو روان است
تا گشته « علم کوه » علم بین جوانان
هر ساله به آن سوی دو صد دسته روان است
بر چرخ اگر تکیه زند « تخت سلیمان »
کاری است بجا، حجله ی بلقیس زمان است
خواهی اگر از جنت و فردوس نشانی
در دامنهی خرم کوه « سبلان » است
تا سلسله ی کوه « دنا » گشته پدیدار
عالم همه پر از گل و از آب روان است
« امرو له » و « خرسنگ » و « سرکچال » به خوبی
هر یک به مثل گوشهای از باغ جنان است
« خرسان » و« هرم داغ » و« سیالان » و« شهیدان »
در روی زمین آیتی از دور زمان است
« الوند » که هر گوشه ی او باغ بهشتی است
زیباست از این روی که به دشت « همدان » است
« یخچال » که معروف به « صاحب » شده امروز
از لاله و گل صاحب این نام و نشان است
در« خورزنه » بین تابش خورشید جهان تاب
خورشید در این کوه همی نور فشان است
« شازند » و« سفید خانی » « کوه سرده » و« شاه کوه »
از جنت و فردوس در این ملک نشان است
عاجز بود از وصف « چهل چشمه » زبان ها
صد چشمه و صد جوی از او در جریان است
نا « پنجه علی » پنجه زده بر زبر خاک
از پنجه ی او خاک سیه لاله فشان است
در طول« ارس »کوه « قراباغ » و « قراداغ »
سر چشمه صد رود که در « دشت مغان » است
کوه « دل » و کوه « بل » و « کیلویه » و « مه ریز »
سر منزل ایلات سلحشور جوان است
« کوه پایه » و «در بند » و « علیجوق » و« سیاه کوه»
از کثرت گل گلشن بی خار و خزان است
« سر تشتک » و « تفتان » و « نشان » کوه « چهل تن »
چون دسته گل مانده ز دوران کیان است
« هولانه » و « منشاد » و دگر « درفک » و « دهلق »
شاداب تر از روی و رخ سیمبران است
در یزد نگر « شیرکه » و کوه « تزرجان »
از هر طرفش آب روان در فوران است
از « زرد که » و « هفت تنان » شرح چه گویم
از لطف و صفا فارغ از او صاف و بیان است
از قله « کلوان » و ز « کوشا » و « اویدر »
این قله دگر جنت و آن باغ جنان است
« آلانه سر » و« لشکرک » و قله « چالون »
خاکش زرو سنگش همه یاقوت یمان است
در « پاوه » و« نو سود » نگر قله « شاهو »
ماوای دو صد طایفه از خرد کلان است
افروخته از لاله به دامان خود آتش
معروف به « آتشکه » از ایرو به جهان است
« توچال » که افراشته قد تا به ثریا
یک خرمن گل بی شک و بی ریب و گمان است
در عالم امکان نبود کوه چو « کرکس »
صد کرکس و سیمرغ در او در طیران است
« چوپار » به « کرمان » چو بهشتی است مصفا
کزعطر گلش، زنده دماغ و دل و جان است
تا کوه « هزار » است به سطح کره خاک
خاک سیه از نکهت او عطر فشان است
در روی زمین کوه « پیرو » همچو عروسی است
کاراسته در حجله زیبای جهان است
تا خیمه به عالم زده « دالاهو » ی سر سبز
سر سبز از او منظره ی کون و مکان است
خرمتر و سرسبز تر از کوه « نواکوه »
نادیده کسی کوه که خرمتر از آن است
در ملک لرستان « شتران کوه » به خوبی
جون اشترکی مست به هر سو نگران است
در وصف « کلون بسته » چه گویم ز طراوت
یکپارچه گل بی خس و خاشاک و خزان است
در روی زمین کوه « کهار » است چو مینو
کز سنبل و آلاله به از باغ جنان است
تا قله « ناز » است به پاناز نکویان
بی ارزش و بی قیمت و بی سود و زیان است
کوهی که به دوران شده معروف به « آزاد »
خوش منظره مانند یکی سرو چمان است
« سرخاب » بهشتی است که صد کوثر و زمزم
از دامنهی خرم او در جریان است
تا بر زبر خاک کمین کرده « کمان کوه »
پشت فلک از تیر خد نگش به کمان است
« خان گرمز » اگر از نظر خان شده پنهان
بی پرده عیان در نظر خلق جهان است
تا « آلمابولاغ » است به پا کشور ایران
از خرمی و لطف و صفا، زیب جهان است
در مغرب الوند نگر قله ی « کرگز »
چو باغ بهشتی است که در ملک جهان است
تا صبح قیامت اگر از کوه سرایم
وصفش به دراز قدرت گفتار و بیان است
کاهی نتواند که کند وصف ز کوهی
هر چند سخندان و سخن سنج زمان است
بس کن « اجل » این قصه و در راه عمل کوش
انسان به عمل اشرف مخلوق جهان است
منظومه ی اشعار محمود اجل در وصف قلل معروف ایران
فصلنامه کوه 7
نظرات ()
|
نظرات ()