گروه کوهنوردی سرابان نطنز

گروه كوهنوردي سرابان نطنز در زمينه هاي كوهنوردي ، كوه گشت ، كوير نوردي ، غار نوردي و پياده روي فعاليت دارد

کوهنوردی به روستای وش و ادامه مسیر تا ابیانه

در میان کوه های سربلند

یک دِه بی دغدغه بی قید وبند

برقرار و استوار و پایدار

ساکت و آرام و خالی از گزند

نام او (( وش )) ، روزگارش سادگی

جنس خوب ساکنینش مثل قند

اهل آنجا ساده و با معرفت

با تو می گویند بر دنیا بخند

(( وش )) تمام نقطه هایش با خداست

کوه تا کوه ، درّه درّه ، بند بند

 

سفرنامه ی وش به ابیانه

صبح جمعه ساعت5:30 دقیقه قرار آغاز برنامه است. از نطنز با مینی بوس حرکت می کنیم و ساعت 6:30 به روستای تتماج ( از توابع کاشان ) می رسیم .

در حدود 6-5 کیلومتری جاده خاکی را بعد از تتماج به سوی ابتدای مسیر وش می رویم.به محلی می رسیم که دیگر هیچ وسیله ی نقلیه ای توانایی طی ادامه مسیر را ندارد.

هوای بسیار عالی و خنک صبحگاهی مستمان می کند. اینجا شروع کوهپیمایی به سمت وش است.آماده ی  حرکت می شویم  کوله بر دوش ، عصای کوهنوردی در دست و قبراق و سرحال.

یازده نفر هستیم.اعضای گروه به آرامی حرکت می کنند و باهم گپ می زنند.مسیر نرم و روان با شیبی کم و ملایم است.یکی پس از دیگری کوهها را پشت سر می گذاریم و از قیل و قال دنیای امروزی دورتر و دورتر می شویم. تقریبا یک ساعت و نیم که راه می پیماییم به آبگاهی می رسیم و پس از مدت  کوتاهی به امامزاده ی اول می رسیم  به نام هفتاد و دو اولیاء  که قبرهای خیلی قدیمی و تعداد اندکی جدید آنرا محاصره کرده اند. یک نشانه کشف می کنیم : در روی سنگ قبرهای مردان یک طرف یک نقش دایره و یک طرف نقش شانه ی سر ولی برای زنان در دوطرف دو دایره حکاکی شده اند چرایش را نمی دانیم.از کنارشان با ذکر فاتحه ای می گذریم وارد منطقه ای می شویم که  ده پانزده اتاق قدیمی و خشتی با تجهیزات اندک و البته برق شهر و آب آشامیدنی انتظارمان را می شکد.پیرمردی از اهالی وش صاحب این اتاقهاست و آنها را به خستگان راه اجاره می دهد تا شبی را بیتوته کنند. در واقع هتل بین راهی وش است از جنس روستایی اش.جالب است اینجا چند توالت عمومی دارد ولی خیلی از شهرهای بزرگ و پیشرفته؟؟؟

یک قضیه ی اعجاب برانگیز : اینجا تراکتور هم هست ؟ مگر می شود.می دانید چگونه این کار را انجام داده اند؟ تراکتور را قطعه قطعه کرده اند و هر کسی یک قطعه را تا هتل !!! برده و آنجا قطعات تراکتور را روی هم سوار کرده اند.حاشا به همتشان.

آبی می نوشیم و استراحتی مختصر و حرکت به سوی امامزاده ی دوم یا همان کعبه کوچک ... !

شیبی بسیار تند بطول 300 متر فاصله ی ما تا هفتاد و دو اولیاء است.پس از رسیدن به آنجا زیارتی می کنیم و عکسی به یادگار و حرکت به سمت دیار سادگی : وش...!

سرازیری تندی را می کوبیم و به ابتدای وش می رسیم.در کوچه ی اصلی که پا می گذاریم حسی عجیب تمام وجود آ دم را فرامی گیرد. اینجا خبری از تمدن دست و پاگیر امروزی نیست ...اینجا حتی برق ، آب لوله کشی ، گاز ، مبلهای فلان مدل ، لباسهای جین ، موهای فشن ، کارت شارژ موبایل ، قبض تلفن ، چک برگشت خورده ، زیرآب زدنهای معروف ، ماشین های مدل بالا ، ویلا و استخرو ... و ... و در یک کلام دردسرهای زندگی امروزی خبری نیست که نیست و فقط چیزهایی که هست سادگی و صداقت وپاکی است.اینجا فقط جا پای خداست که دیده می شود.انگار خدا همیشه در کوچه های وش در حال قدم زدن است. ای کاش می شد اندک مدتی اینجا زندگی کرد کاش...!

از پیرزنی دوست داشتنی سراغ آقای عزیزا... رمضانی ــ یکی از اهالی فعال وش که اکنون ساکن نطنز می باشد ــ  را می گیریم. خوش و بشی می کنیم از روستا می پرسیم که می گوید در این فصل فقط 26 نفر زندگی می کنند.دقت کردید فقط 26 نفر !!!!!

از ایشان آدرس دقیق ادامه مسیر را می پرسیم.آخر مگر نمی دانید مقصد ما  روستای تاریخی ابیانه است!!!ایشان هم با وسواس بسیار بر روی کاغذ نقشه را ترسیم میکند گویی نشانی گنج می دهد.

باز هم ادامه ی مسیر کمی که از باغهای وش می گذریم با نهر آبی روان و زلال و خنک می رسیم.استراحتی اساسی با صبحانه ای کامل در فضایی مطبوع که کمتر جایی یافت می شود.

ساعت 10 :45 به راه می افتیم.کم کم از باغها می گذریم خانه هایی ویلایی درون باغ وسوه ی مان می کنند به داخل برویم. چشم ...! وارد یکی از آنها می شویم البته بگویم تمام این خانه باغها اکنون دیگر خالی از سکنه شده اند. دو طبقه است با تراس و هال و تنور و ابزاری بسیار کهنه و فرسوده. ایوان به حیاط را با چند پله ی سنگی که در دیوار فرو رفته اند جدا کرده اند. چه مهندسی پیشرفته ای!!

به اجبار زود براه می افتیم. کم کم باغها به اتمام می رسندو رودخانه ای البته خشک بدلیل کمبود بارندگی ، زیر پایمان گذرانده می شود.طبق نقشه ی آقای رمضانی به بن بستی از جنس کوه می رسیم.به سمت چپ متمایل می شویم.صعودی مختصر می کنیم به محوطه ای پوشیده از درختان سپیدار می رسیم که ما آن را سپیداران می نامیم. اندک خوراکی می خوریم و نفسی چاق. صعود سختی را شروع می کنیم دوساعتی که صعود می کنیم به خط الرأس کوه می رسیم . اینجا پایان صعود است . ابیانه ی تاریخی و منحصر به فرد و باغهای سبزش چشم نوازی می کنند. سرازیری را با شن اسکی درمی نوردیم یک ساعت بعد به دو سه درخت سپیدار کهنسالی می رسیم . جاییست عالی برای ناهار خوران. غذا را در کنار هم می خوریم و از زیبایی ها و دشواریهای مسیر گذشته می گوییم. چه با صفاست این مکان . به درخواست سرپرست گروه آقای عباس کوچه فاره سرازیری را پی می گیریم.یک ساعت و نیم بعد به انتهای مسیرمان می رسیم . منطقه ی (( تار در )) محوطه ای نرسیده به ابیانه با درختان سر سبز چنار و نهری آب که به استخری بزرگ می ریزد. ولی یک صحنه تمام خستگی مان را در تنمان نگه می دارد انباشت زباله در نقطه نقطه ی اینجا حال آدم را دگرگون می کند. کاش اینگونه نمی شد و ای کاش چاره اندیشیده شود تا شاهد این گونه موارد نباشیم.ما می گوییم اما کو گوش شنوا...!

بماند ساعت 6:30 عصر جمعه برنامه خاتمه می یابد. سوار بر می نی بوس به سوی نطنز حرکت می کنیم.

یادش به خیر.      

مسعود حاجی زاده

نطنز ــ جمعه 16/2/90

 

نویسنده : عباس کوچه فاره : ٤:٥٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/٢/٢٠
Comments نظرات () لینک دائم